من به اندازه زیبایی تو غمگینم

ناخن‌هام رو بعد از نُه ماه از ته کوتاه کردم. یک سانت ناخن؛ توی این مدت یک یا دو بار یه کم ازشون کوتاه کردم. و این اولین‌باری هست که بدون ناخن اینجا می‌نویسم. خیلی اصرار داشتم که کوتاه نکنم، خیلی. با همه حرف‌هایی که می‌شنیدم از دیگران ولی حس می‌کردم با این کمی ..! نمی‌دونم علتش چه بود. اما پدر می‌گفت: می‌دونم برای دلخوشی میذاری ولی برای تو زشته. خواهرکوچیکه می‌گفت اینقدر بلند هم زشته تو انگشت‌های کشیده‌ای داری و ناخن به این بلندی زشت میکنه انگشت‌هات رو. خودش انگشت‌های کپلی داره و ناخن روی انگشتش بلند نمیشه. حالا که کوتاه کردم و دارم تایپ می‌کنم از حسن‌هاش بگم: موقعی که دستمو مشت می‌کردم ناخن‌های بلند نمی‌ذاشت دستمو کامل مشت کنم. قسمت زیر ناخن حساس‌ترین قسمت دسته. الان که ناخن‌هامو از ته کوتاه کردم دستمو که مشت کردم سرانگشتام کف دستمو حس می‌کنند. حس متفاوتیه. حسی که نُه ماه بود درکش نکرده بودم. انگشتامو که روی پوستم می‌کشم پوستمو حس می‌کنم. به موهام که می‌کشم سرانگشتام موهامو حس می‌کنند. اما دقیقاً انگار یک بند از انگشتام قطع‌شده. و تایپ‌کردن، تایپ روی لپ‌تاپ خیلی راحت شده، انگشتام دکمه‌ها رو کامل لمس می‌کنند و راحت می‌تونم تایپ کنم، یه دلیلی که تصمیم گرفتم کوتاه کنم گمونم همین بود چون فکر می‌کردم داره به کیبورد آسیب می‌زنه. اما .. اما .. اما باز اصرار داشتم بمونه! شاید می‌خواستم کنار همه زیبایی‌هایی که ندارم دل‌خوش باشم به این زیبایی کوچیک تصنعی. دیگه انگشتام کامل روی تاچ صفحۀ کوچیک گوشی میشینه. منظورم از همۀ «سرانگشت»هایی که اینجا نوشتم، زیر ناخن بود، نه اثرانگشت. وقتی ناخن داشتم با اثرانگشت صفحۀ گوشی رو به اون کوچیکی تاچ می‌کردم که باعث می‌شد بعد از مدتی کارکردن انگشتم سوز بگیره. شاید مرگ هم به این لذت‌بخشی باشه، کندن یک پوست مرده و لمس مستقیم حقیقت و واقعیت.

عشق! عشق چه رنگیه؟ مثل اینه ازم بپرسند خدا چه رنگیه یا آزادی چه رنگیه یا عدالت. ایده‌ها رنگ ندارند، ایده چیزی انتزاعی است که کلی بهش نگاه میشه. اما اگر وسط یک دوستی گرم و صمیمانه که شکل عاشقانه داره، طرفم ازم بپرسه عشق چه رنگیه می‌تونم بهش بگم. عبادت برای من میتونه جای عشق بشینه. معبود من یعنی معشوق من می‌تونه هم پسر باشه هم دختر. این چیزیه که همیشه در این سال‌ها بهم اثبات شده. وقتی دختری رو دوست می‌داشتم بقدری تصویری الهی به رابطه می‌دادم که حس می‌کرد محاله دیگه این حس رو جایی دیگه تجربه کنه. منم کمابیش این حس رو داشتم. عبادت یک خدای زمینی برای من یعنی پر کردن همه وجودم از یک حس بودن. عشق برای من «دوستت دارم»‌ها و قراردادی نیست. رابطه‌ئی بین عابد و پروردگاره. ساختن محیطی با کلمه‌ها که بیرون از اون این فضا وجود نداره اما من نمی‌خوام بفهمم بیرون چه میگذره. این پرستش چون عاشقانه‌ست باید برهنه باشه؟ یعنی یکی از ما دوتا من که می‌پرستم یا پروردگارم یا هر دو برهنه باشیم؟

من فکر نمی‌کنم. یوهان وینکلمان در تاریخ هنر باستان میگه ایرانی‌ها مردمی خوش‌اندام هستند اما نه برهنه می‌شوند نه مجسمه‌هایشان را برهنه می‌سازند. بالاخره این به طبیعت یک ایرانی برمی‌گردد یا زبانش ( که زبان به مهمی طبیعت است ). اما اگر چه این استناد وینکلمان به ایرانی‌های باستان است که احتمالاً من هیچ شباهتی بهشون ندارم. اما الان هم این فکر رو می‌کنم. که پرسیدن برای من در حالت پوشیده است که معنای عشق رو می‌دهد. من هر که رو دوست داشته باشم می‌پرستمش. چه دختر و چه پسر و این برای من همان معنای عشق و عاشق شدن نزد عامه را دارد. با این تفاوت که برای پرستیدن پسرها به‌نظرم خیلی بهتر و مناسبم و میل بیشتری دارم. و البته این پرسیدن واقعاً پرستیدن است نه در معنای استعاری. طوری که وقتی بهش میگم: تو من رو زنده‌ کردی و می‌میرانی این باور رو دارم. و این باور باعث میشه معبود و معشوقم باور کنه. تو اختیارم رو در دستانت داری. من بقدری تو رو می‌پرستم تا از این پرستیدن و زیر این سنگینی خدایی تو له بشوم و بمیرم. فقط اینگونه به من، به بودنم، به زندگی‌ئم معنا می‌دهی. تو خدای نه فقط منی که همه‌چیز رو آفریدی. تو خدایی هستی که خودت نمی‌دونی اما من چون خودم باور دارم خدا بودنت رو یادت میارم. من تو رو می‌پرستم. نه استعاری که واقعی.

تو با جسم و روح من هر کاری می‌خواهی می‌تونی انجام بدهی. من درون تو عبادت می‌کنم. تو خدای همه آسمان‌ها و زمینی تو همه کارهای عالم رو تدبیر می‌کنی خواهش می‌کنم به من نگاه کن تا زنده بمونم. این عشق عابد و معبودی رو هگل در فلسفۀ تاریخ هم اشاره می‌کنه. گفتم «هم» تا تاکیدی باشه برای این که بگم از آنجا نگرفتم. طبیعت من اینجوره و اصلاً طبیعت من چیزی نیست که از لای کتاب‌ها که با حرف دیگران حتا فیلسوفان ساخته باشم. اسم بردم تا بین حرف‌هام گم نشید و یک کلمۀ آشنا میانۀ حرفام ببینید.

Leave a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *