چند قدم به پیش

این روزها — هفته‌ی سوم شهریور — وضعیّت و شرایط در محیط (جامعه) برای کسی که در ایران است گویا است، تعریفی ندارد. شاید از جهاتی بدتر از قبل شده. من که نه آدمی اجتماعی هستم نه سیاسی درباره‌ی این موضوعات نمی‌نویسم. سیاست – نه بعنوان یک علم – که بعنوان اتفاقات درهم‌تنیده‌ی اجتماعی-اقتصادی-سیاسی روز که همه‌ی هموندان جامعه از نوجوان تا سالخورده درباره‌ی آن صحبت می‌کنند از علاقه‌مندی‌های من نیست، موضوعی نادقیق و مُشوّش که اغراق نیست اگر بگوییم همه‌ی کسانی که درباره‌ی آن حرف می‌زنند مهمل‌‌باف و یاوه‌گو هستند. ولی سیاست – حتا روز یعنی آنچه در جریان است – بعنوان یک علم که الزاماً نیاز به آگاهی به زبان و تاریخ و اقتصاد و دانش‌هایی دیگر دارد برای من هم جذاب است هم علاقمندم درباره‌ی آن بنویسم اما نوشتن از آن نیاز به زمان کافی گذاشتن و مهم‌تر نیازمند هدفی برای نوشتن آن دارد. چون سیاست موضوعی سانتیمانتال است که باید با متانت و آگاهی و تسلط حرف زد تا هم آگاهی داد هم اینکه تا حد ممکن مخالفی برای گفته‌هایت نساخت. اما فارغ از این صحبت‌ها روزی که گذشت در ایران خبرهایی از دستگاه قضایی ایران رسانه‌ای شد که بسیار ناراحت کننده بود برای مردمی که دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی دارند. از طرفی مشکلات اقتصادی شدید هنوز کماکان وجود دارد و با قدری نوسان بدتر هم شده، جامعه در رخوت است و مردم (خصوصاً جوانان) با امید کمی زندگی را ادامه می‌دهند — برنامه‌ی پرگار با موضوع «امید اجتماعی در ایران» دیدنش پیشنهاد می‌شود.

درباره‌ی خودم اما موضوع متفاوت است. بطور کلی حرکت زندگی مثل سابق کند و تقریباً ایستا است و امیدی هم به حرکتی با برنامه در من نیست. نتایج مرحله‌ی دوم کارشناسی ارشد اعلان شد. من ثبت نام کرده بودم اما همانطور که پیشتر گفتم شرکت نکردم، سه ماه فرصت خواندن داشتم اما بسیار درگیر حال و شرایط خودم بودم و امید و انگیزه‌ای برای برنامه‌چینی برای حداقل یک ارشد دو ساله نداشتم وضعیت خانه هم آرامش نداشت هرگز؛ برای همین تنها بر اتمام کارشناسی تمرکز کردم. محسن دوست نزدیکی که پنج سال پیش از راه دور روی اینترنت آشنا شدم ارشد دانشگاه تهران پذیرفته شد وقتی که پرسیدم چند ماه مطالعه کردی گفت «سه هفته شاید کمتر» و خب حتماً باید بدانید چه حالی با این حرف پیدا کردم.

از این‌ها بگذریم و از چند قدم به پیش بنویسم. از انگیزه‌ای که دلیل نوشتن این یادداشت شد. این روزها فقط دو موضوع پیش روی دارم. یکی تسویه‌ی حساب و کارهای پایانی برای گرفتن گواهی [موقّت] پایان تحصیلی در کارشناسی و دیگری دنبال درمان برای مفصل ضعیف‌شدی پای چپم در مراجعه به اُرتوپد. واقعیت، برای هر دو انگیزه نداشتم و بیشتر برای کارهای فارغ التحصیلی. اما دیروز یعنی شنبه ۱۶م شهریور اتفاق خوبی افتاد که همان انگیزه برای نوشتن این یادداشت شد. برنامه‌ای ۱۵ روزه از شنبه به پیشنهاد پدر با این تضمین که مشکل ضعف بدنی و آسیبی که زانویم رسیده و ۴ سال است با خود می‌کشم حل می‌شود را به اجرا گذاشته‌ام و تا اتمام این برنامه ویزیت ارتوپد را به تعویق انداختم. قرار شد حداکثر تا شنبه‌ی هفته‌ی آینده مراجعه کنم اما این برنامه پیش آمد. پدر و مادر خیلی امید می‌دهند به خوب شدن حتا بهتر از اول شدن، من هم با اینکه نمی‌دانم چرا بعد از چهارسال که این مشکل زانو را دارم اما چند روز است که ضعفش با مقداری درد خفیف که گاهی داشته عود کرده اما این برنامه را تا پایان پانزده روز می‌روم اگر بدون ارتوپد خوب شد که اتفاق خیلی خوبی برای من افتاده و بدنم به حالت قبل از چهار سال برمی‌گردد؛ چون سه پزشک در این چهار سال با فاصله زیاد رفته‌ام و چیزی جز تقویت‌کننده نداده‌اند اما متخصص یعنی ارتوپد نبودند و از توضیح دادن چرایی این مشکل برایم خسته شده‌ام و خوب هم نشده. این برنامه‌ی پانزده‌ روزه یک رژیم تقویّتی طبیعی-تمرینی و مُقوّی است که باید تأثیرش را بگذارد، امیدوارم بشود که اگر شد اتفاق خیلی خوبی است برای من، با مقدار هزینه‌ی کمی که دارد. درباره کارهای فارغ التحصیلی هم چون وضعیّت درمانم فعلاً به این شکل مشخص شده و یکی از دغدغه‌هایم حداقل به طور موقت کم شده و امیدوارم برای همیشه رفع شود، در روزهای آینده تا قبل از پایان شهریور پیگیر هستم تا بگفته‌ی پدر کاغذش را از دانشکده بگیرم تا مطمئن شوم کارش تمام شده.

پانوشت: موسیقی‌هایی که گاهی پایان یادداشت‌ها پیوست می‌کنم بشنوید، خواندن یادداشت‌های بلندم را حتماً برایتان آسان و دلچسب‌تر می‌کند. گاهی یادداشت‌ها را با تصویری و بیشتر با موزیکی نرم و دلخواه می‌کنم.

۱ Comment

Leave a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *