فلسفه، آنچه داد و آنچه گرفت

چند روز پیش در سیر مطالعاتم به مقاله «ناواقعیّتِ زمان» یا «غیر واقعی‌بودن زمان» یا “The Unreality of Time” از فیلسوف بریتانیایی مک‌تاگارت برخوردم. فیلسوفان بریتانیایی که بهترین مثال‌هایش هیوم و راسل است تجربه‌گرا “Empiricism” هستند. امّا در این بین جورج برکلی بعنوان فیلسوفی ایده‌آلیستی که تاثیر بزرگی بر تاریخ اندیشه جهان گذاشته متفاوت است. بعد از برکلی مک‌تاگارت که در جغرافیای تجربه‌گرایان زیسته، تنها فیلسوف برجسته است که هم تجربه‌گرا است و هم از ایده‌آلیسم آلمانی برای بیان نگاهش به هستی الهام گرفته. او این مقاله را متأثّر از فلسفه هگل نوشته، هگل که با شاهکارهایش در فلسفه‌ی تاریخ، هستی را بدون زمان و بعنوان یک کل مطالعه کرد. نمی‌خواهم درباره‌ی مقاله مک‌تاگارت بنویسم، چون نه این مقاله را خوانده‌ام نه موضوع این پست درباره‌ی مقاله‌ی مهم او است. امّا توصیف زندگی بدون زمان، تصویری عرفانی به انسان می‌دهد و به نظر من حقیقت محض است. گرچه نمی‌دانم مک‌تاگارت در این مقاله چه نوشته، اما با ذهنیتی از پیش که خودم از جهانی بدون زمان داشته‌ام، مُهیّج و شگفت‌انگیز و بسیار اسرارآمیز است، تصور کنید گذشته و آینده‌ای وجود ندارد بلکه اتفاقات در حال ظهور و مرگ هستند یعنی قدرت مرگ و زندگی و همه‌چیز دست ما است نه نیرویی بی‌شعور (زمان) که بر ما مسلط است یعنی حرکت شما در زندگی وابسته به اتفاقات دیگر مانند انسان‌ها و همه حیوانات و موجودات و سیّارات و ستارگان است، پس مرگِ شما دلیلی دارد، تولد شما دلیلی دارد. این نظریه باید بسط پیدا کند تا نتایج هیجان‌انگیزش را ببینید. جهانِ خالی از زمان در فیزیک کوانتوم هم نتیجه گرفته می‌شود. فیزیکدان ایتالیایی کارلی لووِلی در کار بر فیلد مکانیک کوانتوم به این نتیجه می‌رسد، اما چون این را اشتباهی در معرفت‌شناسی انسان می‌بینید، ریاضی دیگری در کارهایش وارد می‌کند تا تصویر جهان بی‌زمان را تغییر دهد.

بشنویم:

 

امّا موضوع این پست همانطور که گفتم درباره این مقاله مک‌تاگارت نیست. وقتی به این مقاله برخوردم سیر مطالعاتم چرخید طرف ریاضیدانان و فیزیکدانان در آن مدت کتاب‌های زیادی که تا پیش از این نخوانده بودم و برخی هنوز وارد بازار نشر ایران نشده‌اند ورق زدم. در فضای ریاضیات و فیزیک نفس کشیدم که دیدم خیلی از فلسفه فاصله گرفتم. راستش حالم تازه شد و حال و هوای هفت-هشت سال پیش درونم زنده شد. نکته مهم در زندگینامه من این است که من بعد از سال‌های نوجوانی که در عرفانی مذهبی (روایی) غرق بودم برای سوال‌هایی که در بدو جوانی یعنی هجده سالگی در مواجهه با زندگی برایم پیش آمد سمت فلسفه نرفتم بلکه از نوجوانی ذهنم [چون تخصصی کوچک در الکترونیک داشتم] برای فهمیدن ریاضی تشنه بود چون به ریاضی رازآمیز (عرفانی) نگاه می‌کردم. در سال کنکور با آنکه دیپلم تجربی داشتم تلاشم برای فهمیدن ریاضی شدّت گرفت، ضمن اینکه فهم دین هنوز مسئله‌ی اصلی‌ام بود چون همه‌ی زندگی‌ام را در خانواده‌ای سنتی تحت تاثیر قرار داده بود. پس این شد که در بدو جوانی یعنی هجده تا بیست سالگی وارد حلقه‌های گفتگویی شدم که فقط پیرامون ریاضی و بیشتر فیزیک بود.

در آن سال‌ها من از فلسفه فقط آشنایی کمی با دیوید هیوم فیلسوف تجربه‌گرای اسکاتلندی داشتم در حد خواندن چند ریویو، نه کتاب‌هایش. اما چون کماکان درگیری‌های ذهنی من برای فهم دین در من زیاد بود، پیش‌زمینه‌ی آشنایی با ویتگنشتاین را داشتم. دین برای من فقط زبان بود و من در تلاش برای فهمش برای همین زیاد به قرآن (کلام) برمی‌گشتم و ویتگنشتاین هم تنها فیلسوفی است که همه مسائل هستی را در زبان منعکس می‌کند. ویتگنشتاین یک دوره شدیداً تحت تاثیر انجیلی بود که لئو تولستوی نوشته بود و راسل می‌گوید این انجیل را همراه خود همه‌جا داشته و مرتب خوانده. در آن سال‌ها اثر مهم و بزرگ اولش در فلسفه‌ی زبان و ریاضی و ذهن یعنی تراکتاتوس را می‌نویسد. ویتگنشتاین در دوران حضورش در جنگ اول جهانی انجیل را با خودش داشته. تا اواخر سال ۹۳ هنوز با فلسفه و فیلسوفی آشنا نبودم و آشنایی‌ام با ویتگنشتاین تنها در حد ریویو و مقاله‌هایی بود که مثلاً از او در ویکی‌پدیا خواندم، وقتی جمله‌های او را می‌خواندم مانند تشنه‌ای بودم که به آب رسیده باشد. از شدت نبوغ و روح و زیبایی جمله‌هایی که در آن مقاله از او گردآوری شده بود لذت می‌بردم، انگار که خودم را در دنیای بیرون پیدا کرده باشم. اولین جمله‌ای که عمیقاً به دلم نشست و تشنگی‌ام را سیراب کرد این بود:

حدودِ زبانِ من [هر زبانی که می‌فهمم و با آن با خودم می‌اندیشم] یعنی حدودِ جهانِ من.

امّا این پست را نوشتم برای قبل از آشنایی‌ام با ویتگنشتاین، او که مرزی بود برای وارد شدنم به فلسفه، مرحله‌ای که هم چیزهایی از من گرفت و هم چیزهایی داد. اول اینکه بگویم که من نه دانش‌آموخته‌ی آکادمیکی فلسفه هستم نه مطالعه‌های جدی در فلسفه دارم. چلنج‌هایی ذهنی که با مسائل زندگی‌ام داشته‌ام مرا سر راهِ فیلسوفان گذاشته وگرنه من هیچ‌گاه وقت مُعیّن و زیادی برای خواندن فلسفه نمی‌گذارم. روحِ من خودش را در فیلسوفان پیدا کرده و از این بابت شبیه به حرف‌های نیما یوشیج هستم. از نیما چیزی نخوانده‌ام اما اخیراً متوجه شدم که در نامه‌نگاری‌هایش حرف‌های خوبی زده. محمد علی اسلامی ندوشن نیما را «مردی درویش، گوشه‌گیر و تنها» توصیف می‌کند. منوچهر آشتیانی مارکسیست و از اعضای نخستین حزب توده ایران، خواهرزاده نیما یوشیج است. آشتیانی دانشجوی یوهانس گادامر از فیلسوفان مهم آلمانی است که گادامر دانشجوی نزدیک مارتین هایدگر فیلسوف آلمانی بود. هایدگر اندیشه‌هایش به شعر نزدیک است تا فلسفه [در این رابطه نقد شاهرخ حقیقی بر مارتین هایدگر در برنامه پرگار را ببینید]. آشتیانی در برنامه شوکران نیما یوشیج دایی خود را شخصی با نگاهی عرفانی می‌داند. نیما در یکی از نامه‌هایش فلسفه دانستن را و فیلسوف شدن را به صرف فلسفه خواندن نمی‌داند بلکه نتیجه‌ی تجربه‌ای در زندگی می‌داند یعنی شناختی عرفانی از زندگی که مسائل فلسفی را در شخص زنده می‌کند نه خواندن کتاب‌های گوناگون.

فلسفه بعد از ویتگنشتاین برای من مقارن بود به ورودم به رشته فقه و حقوق که از اواخر سال ۹۳ شروع می‌شد، در این چهار سال که رؤیاهای بزرگ و پرامیدی که پیش از سال ۹۳ را رها کردم به اجبار فضای فلسفی ذهنم بزرگ و پیچیده‌ شد. به درک بزرگ و بهتری از جهان و دین و مسائلی که در ذهن داشتم رسیدم و طبیعتاً پیچیده‌تر. در آن چهار سال بسیار از ریاضی و فیزیک فاصله گرفتم. آنچه فلسفه به من داد این درک پیچیده از دنیا بود. شاید این پیچیدگی لازم نبود اما من این راه زیاد را رفته‌ام. چرا لازم نبود؟ بین سال‌های ۸۹ تا پایان ۹۲ که نوشتم ذهنی عاری از درکی فلسفی از اتفاقات جهان داشتم، وارد حلقه‌ی گفتگویی شدم که فقط پیرامون ریاضی و بیشتر فیزیک بود. ما تعدادی جوان بودیم که فیزیک همه‌ی دنیا را ساده نشانمان می‌داد، همه‌چیز را متریالیستی می‌دیدیم و ساده، برای ما فیزیک همه سوال‌ها را جواب داده بود و با این نگاه سیاست و جامعه و تاریخ را هم می‌فهمیدیم. ساده بودیم و پرهیجان و پرامید و پرجنبش. مطالعات من هنوز وقتی در آن حلقه بودم پیشرفته نشده بود و هنوز فرصت اندیشیدن بیشتر نداشتم برای همین دنیا را ساده و راحت می‌دیدم، دیوانگی و شور بیشتری داشتم. این‌ها چیزهایی است که بعد از ۹۳ از من گرفته شد.

حلقه‌ی گفتگویی که من در آن بودم، از فلسفه‌ی ریاضی و فلسفه‌ی فیزیک چیزی نمی‌دانست، دانسته‌های ما هنوز عمیق نشده بود. اما به مرورِ زمان چون من همیشه از نگاهی متفاوت حتا وقتی با دیگران هستم موضوع را نگاه می‌کنم و با جمع حرکت نمی‌کنم، مطالعه‌ام بیشتر شد چون سوال‌های ذهنی‌ام زیاد بود. آن سوال‌ها و تلاش ناکام من که نتوانستم در رشته‌های فیزیک یا ریاضی تحصیل کنم مرا به راهی متفاوت برد. راهی که در آن نوشته‌هایم بلند و فلسفی شد. پدرم به این رویه می‌گوید چندبعدی بودن، این توانایی در پدرم هم وجود دارد. این توانایی اکتسابی نیست چون مثلاً در برادر و خواهرهایم وجود ندارد اما درگیری‌های ذهنی که در فهم خودم و جهانم داشته‌ام به من تجربه‌ی اندیشه‌های بزرگِ متفاوتی را داده. در آن موقع یکی از چیزهایی که در آن حلقه‌ی گفتگو آزارم می‌داد متاثر بودنشان از استیفن هاوکینگ بود [از نویسندگان مروّج علم که علم را برای فهم همه می‌نویسند]. نقل این جمله از هاوکینگ که «فلسفه مُرده است» در آن حلقه در نقد اندیشه‌های مخالف، من را آزرده می‌کرد. یکی دیگر از بدی‌های آن حلقه مُتاثّر بودنِ زیاد از یک کمونیست سالخورده و ساکن خارج از ایران بود او نگاهی متریالیستی به جهان داشت. این‌ها موثر بودند در تغییر نگاهم گرچه تاکید می‌کنم اینکه ممکن نشد در فیزیک یا ریاضی تحصیل کنم و زندگی‌ام راه دیگری را رفت بی‌تاثیر نبود در تغییر نگاهم و گرفتن نگاهی فلسفی و پیچیده به جهان.

هر آنچه که فلسفه از من گرفت و به من داد را گفتم. با اینحال اگر مقدور می‌شد به مسیر ریاضی و فیزیک برگردم و تحصیل در یکی از آنها کنم با نگاهی که الان به این رشته‌ها و فلسفه‌هایش بسیار بالغ‌تر از سال‌های ۸۹ تا ۹۲ دارم حتا از «فلسفه مرده است» هم ناراحت نمی‌شوم. بلکه قوی‌تر از گذشته معتقدم فیزیک و مخصوصاً ریاضی نگاهی بزرگ و کامل به انسان از جهان می‌دهد و روحش را توانای سیراب کردن از حقیقت دارد. گرچه الان خیلی چیزها در من عوض شده و با قسمت بزرگی از فلسفه درونم زندگی می‌کنم مهمتر از همه اینکه من در مسیر حقوق قرار دارم و نمی‌توانم منکر واقعیت‌هایی مانند وجود دانش‌های حقوق و تربیتی و روان‌شناسی و تاریخ شوم چیزهایی که الان می‌فهممشان و به وجودشان آگاهی دارم؛ امّا حلقه‌ای که پیش از ورود به فلسفه به زندگی‌ام  عضوش بودم خالی از این موضوعات مهم بودند.

Leave a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *