انحراف از سرنوشت

برای من همیشه فقط شب هنگام نوشتن است. این پست را قرار بود دیشب حوالی ساعت دوی نیمه‌شب بنویسم اینقدر در ذهنم موضوعاتی می‌آمد و می‌رفت و دنبال یک موزیک برای پایان پست بودم که شش صبح شد و خوابیدم، امروز هم تا خورشید در آسمان بود انگیزه نوشتنش را نداشم. این روزها حس ناامیدی شدیدی دارم امروز بهتر بودم ولی دی‌شب انگار سنگی روی سینه‌ام بود که باعث شد کلی چشمانم از غصه و غم کاسه اشک شود. ناامیدی دلیل‌های زیادی دارد اما این بار مشخصاً باز برای احساس شکست برای بی‌فایده‌بودن یا نشدن یا نتوانستن برای موفقیت در آزمون ارشد است، شکست‌هایی که آنقدر تکرار شده‌اند که فقط ذات زندگی و جهان را به من فهمانده‌اند. انگار می‌خواهم تلاش آخرم را در این موضوع هم داشته باشم شاید بتوانم راهی به انتخاب خودم روم نه آنچه زندگی تقدیراً — همانگونه که تا پیش از این بوده  — پیش رویم قرار دهد برای انتخاب‌کردن. ارشد برای من یک مقطع تحصیلی نیست یک انحراف از سرنوشت است، همان فکری که درباره لیسانس داشتم و نشد. چند خط از یادداشتی را اوایل دی‌ماه ( یکم ژانویه ۲۰۲۰ ) پیش‌نویس کردم تا سی دی‌ماه با امید و حالی خوش بفرستم اما حال خیلی بد و پر غصه و غم و گریه‌های این چند روز که چه تنهایی چه پشت صفحه چت با سه‌تا از دوستانم داشتم احتمال ارسال آن را کمرنگ کرده. نهایتاً مثل همیشه چاره‌ای نیست جز کنار آمدن با نشدن‌ها و تن‌دادن‌ها به انتخاب‌هایی از سر تقدیر.

۱ Comment

  1. ببین بارونی یه لطفی کن و تحت هیچ شرایطی وبلاگ نویسیتو بیخیال نشو … جدی میگم. خیلی خوب مینویسی. من همیشه ترسم [ حالا ترس که نه!! ] اینه کسایی که خوب مینویسن یک دفعه بیخیال شن برن.
    ————————–
    احتمالا اینارو نباس زیر این پستت میگفتم ولی خو گفتم دیگه … شرمنده!

Leave a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *