یادداشت هفدهم آذر — Indila

نیامده‌ام که بنویسم، نه موضوعی برای نوشتن دارم نه توان تحلیل متن و پروراندن موضوعش را در ذهنم؛ همین چند خط را هم که در حال نوشتنش هستم فکر کردن برای آماده‌کردنش پنج ساعت ذهنم را مشغول کرده بود. آمدم چند خط بنویسم تا خوانندگان وبلاگ بدانند هنوز هستم و هیچ‌جا در اینترنت برای نوشتن از اینجا برایم مهم‌تر نیست، اما خوب! نوشتن برای وبلاگ همانطور که بارها نوشته‌ام ساده نیست از پروراندن موضوع در ذهنم تا نوشتنش. وبلاگنویسی مثل توئیت کردن نیست، در توئیتر نوشته‌های زیادی از دیگران می‌بینم که ایده‌های زیادی برای نوشتن و واکنش به من می‌دهند اما آن واکنش‌ها نه اصیل هستند نه اغلب حرف واقعی من و این درباره … نه نمی‌خواهم بگویم درباره همه صادق است امّا حد اقل مطمئنم برای من صدق می‌کند؛ وبلاگنویسی که متن بلندی می‌طلبد و نوشتن کاملی اصلاً با توئیتی که ۲۸۰ کارکتر است آن هم در آن فضای آشفته و مضطرب و بی‌فایده توئیتر فارسی قابل قیاس نیست، در وبلاگِ سایق کمی درباره مزیت‌های زیاد نوشتن در وبلاگ نوشته بودم. حرف خیلی برای زدن و گفتن و شنیدن و نوشتن هست خیلی زیاد، خیلی، امّا نمی‌دانم، بهتر است درباره آن حرف‌های خیلی زیاد که می‌توانم بزنم و دارم چیزی ننویسم تا متنی آشفته بیرون نیاید، به قرارش درباره هر آنچه که باید خواهم نوشت و با آنکس که باید حرف خواهم زد، فعلاً که هیچ.

این روزها اصلاً مطالعه‌ای درباره هیچ موضوع فلسفی و تاریخی و مانند این‌ها که پیش از این درباره‌یشان اینجا نوشته‌ام ندارم. مسیر مطالعاتم دقیقاً از یکم آذر به کل تغییری بنیادین کرده‌است و در حال حرکت به سمتی است که حتا شامّه‌ی خودم هم نمی‌داند به کجا می‌بردم ولی مسیر و مقصد فوق‌العاده‌ای است متفاوت با تمام هر آنچه تا حالا تجربه کرده‌ام. در یک کلمه ظاهراً توانسته‌ام خودم را و زندگی‌ام را پیدا کنم. منظورم از پیدا کردنِ خودم همان چیزی است که می‌گفتم من جایی در جامعه ندارم و همه‌جا دیوار هست و دست و پایم بسته‌است و همه‌ی درها بسته‌است، انگار هیچکدام از آن راه‌ها و درها برای من نبود. من چون شهود خیلی خوبی دارم در این راهی که یک جوانه است می‌کوشم که با سرعت بالایی در آن بالا روم و آن هم من را بالا ببرد تا در زمانی کوتاه به بالاترین قسمت‌های بالای آن برسم. می‌دانم که می‌شود، می‌دانم که بهتر از هر کس دیگری می‌توانم، می‌دانم که فقط با این می‌توان همه‌ی خودم را و همه‌ی زندگی‌ام را پیدا کنم. این ایمان و اعتقاد و امیدم به این موضوع اینجا ثبت خواهد شد و زمان زیادی هم برای قضاوتش نیاز نیست.

ایده‌ای دارم برای راه‌اندازی یک زیردامنه (ساب‌دامین) فرانسوی برای آفرودیتوس. زمان انجامش را نمی‌دانم ممکن است در همین سال ۹۸ ساخته شود یا بماند برای سال ۹۹ . در هر حال هر زمانی که باشد اما قطعی است. دلایلِ راه‌اندازی این آدرس متنوع است یکی آنکه لزومِ داشتن زبان دیگری برای آفرودیتوس است که حتماً بسیار جذّاب‌تر و زیباتر و گیراتر از نسخه‌ی فارسی‌اش خواهد شد، برای ارتباط با مخاطبان ناایرانی (غیر ایرانی) که مخاطبان اصلی زندگی من هم این افراد هستند چون من نیاز به جامعه‌ای بزرگ دارم متشکل از عنصرهای فرهنگی و تاریخی و زبانی متنوع و ریز و درشت زیاد برای آشناشدن با همفکران و همجنسانم تا روحم رشد کند و از حالت بالقوه توانایی‌هایش بالفعل شود نه یک جامعه کوچک و یک‌ریخت و یک‌نواحت، راهی که حتماً باید می‌رفتم. آدرس دامنه fr.aphroditus.info است امّا همانطور که گفتم فعلاً دردسترس نیست.

این موزیکی که پائین می‌گذارم، نسخه‌ی صوتی مُبدّل از نسخه‌ی اورجینال موزیک-ویدئو است یعنی مثلاً در ابتدا و اواسطش سینگر نمی‌خواند که در واقع در نسخه‌ی ویدئویی پلان‌هایی نمایش‌داده می‌شوند؛ بشنویم:

 

این موزیک کاری از خواننده محبوب و خوش‌صدا و زیبای من ایندیلا است که در ۱۴م نوامبر ۲۰۱۹ (پنج‌شنبه؛ ۲۳م آبان ۹۸) روی یوتیوب منتشر شده‌است. چند روز و چند شب متوالی این کار قشنگ ایندیلا را می‌شنیدم و لذت می‌بردم، کارهای ایندیلا همه برای من حس خوب هستند. اما این یکی فوق‌العاده بود. این موزیک-ویدئو پر از حس خوب است. که شما هم می‌توانید این حسِّ قشنگ را با من شریک شوید. از اینجا روی یوتیوب نسخه‌ی ویدئویی این کار ایندیلا را نگاه کنید. در ورس دوم ایندیلا از ۳:۳۴ شروع به خواندن می‌کند که در ۳:۴۹ دوربین تصویر و حس خیلی لطیف و دلنشینی را خلق می‌کند. ایندیلا با لباس فیروزه‌ای در حالیکه باد به همه تن و صورت و موهایش می‌زند در بکگراند تصویر برج ایفل با نور انداختن بر تمام پاریس زیباترین پلان این اثر را نمایش می‌دهد.

Leave a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *