تاریخ و بهترین جهان‌های ممکن

چرا باید جور دیگری باشد؟

  • اگر یونانیان در جنگ با پارسیان (هخامنشیان) شکست می‌خورند.
  • اگر هیتلر از شوروی شکست نمی‌خورد.
  • اگر محمد رضا پهلوی پیش از خروجش از ایران هویدا را از زندان آزاد می‌کرد.

این اگرهایی که امروزه زیاد در ذهن ما می‌گذرد ریشه در کجا دارد. از رویدادهای بزرگ تاریخی مانند آنچه در بالا نوشتم، تا اگرهای روزمره که جزئی از زندگی ما شده‌اند:

  • اگر با فلانی ازدواج می‌کردم.
  • اگر دانشجوی دانشگاه پاریس می‌بودم.
  • اگر این رشته را در دانشگاه انتخاب نمی‌کردم.
  • اگر رابطه‌ام را با دوست‌دختر/دوست‌پسرم حفظ می‌کردم.

پلاتون، هگل، جان استوارت میل، نیچه، ماکس وبر شخصیت‌های تاریخی هستند که می‌دانیم دربارۀ جنگ پارس و یونان نوشته‌اند. برای فیلسوفان تاریخ مانند هگل و نیچه نتیجۀ این جنگ‌ها یعنی پیروزی یونان یک رویداد تاریخی بود که تاثیرش بر روند “تاریخ جهان” مهم بود. میل فیلسوف بریتانیایی نبرد ماراتن را در تاریخ بریتانیا حتا از جنگ‌هایی که بریتانیا در آن‌ها پیروز شده مهم‌تر می‌داند:

the Battle of Marathon, even as an event in British history, is more important than the Battle of Hastings.

آیزاک آسیموف نویسنده رمان‌های علمی-تخیلی می‌گوید:

If the Athenians had lost in Marathon, . . . Greece might have never gone to develop the peak of its civilization, a peak whose fruits we moderns have inherited.

اما برای هگل به‌عنوان یک فیلسوف تاریخ پیروزی‌های یونان در این جنگ‌ها “پیروزی‌هایی برای تاریخ جهان” بودند:

Greater battles, unquestionably, have been fought; but these live immortal not in the historical records of Nations only, but also of Science and of Art — of the Noble and the Moral generally. For these are World-Historical victories; they were the salvation of culture and Spiritual vigor, and they rendered the Asiatic principle powerless.

تا پیش از قرن بیستم که فیزیک مدرن به گفته ماکس برن – فیزیکدان آلمانی – پرسش‌های فلسفی طرح کند، چنین اگرهایی در ذهن مردم عادی برای زندگیشان بطور جدی وجود نداشت که حتا در ذهن روشنفکران و اندیشمندان هم نبود. پیشینه و ریشۀ این اگرها را که نشان از وجود احتمال‌هایی برای رویدادهای موازی برای یک پدیده دارد به طرح مسئله شر “Problem of evil” برمی‌گردد که لایب‌نیتس به‌عنوان “بهترین جهان‌های ممکن” در کتابش “مونادولوژی” به آن پاسخ می‌دهد. مسئله شر و وجود سختی‌ها و رنچ‌ها و دردها برای انسان‌ها این سوال را در ذهن فیلسوفان و نویسندگان عصر روشنگری پیش کشید که اگر خدایی هست چرا انسان باید متحمل چنین رنچ‌هایی باشد. لایب‌نیتس در پنج جمله استدلال می‌کند که آنچه اتفاق می‌افتد و افتاده است بهترین حالت ممکن است:

  • God has the idea of infinitely many universes.
  • Only one of these universes can actually exist.
  • God’s choices are subject to the principle of sufficient reason, that is, God has reason to choose one thing or another.
  • God is good.
  • Therefore, the universe that God chose to exist is the best of all possible worlds.

لایب‌نیتس پیش از فیزیک مدرن قرن بیستم — که درگیر پارادوکس‌هایی شده بود و با “جهان‌های موازی” به آن‌ها پاسخ می‌دهد — این فرض را می‌گیرد که “بی‌نهات جهان” وجود دارد. البته تاریخی  که خدایش مُرده، خدا را از این استدلال حذف می‌کند. آنچه که لایب‌نیتس استدلال می‌کند حتماً نیازمند خداوندی است که وجودش خیر است (جملۀ چهارم لایب‌نیتس). لایب‌نیتس در کتاب گفتمانی بر متافیزیک (۱۶۸۶) “Discourse on Metaphysics” می‌گوید که جهانی که خداوند آفریده و ما در آن هستیم به عالی‌ترین شکل ممکن است که در عین حال ساده‌ترین و غنی‌ترین پدیده نیز است:

In whatever manner God created the world, it would always have been regular and in a certain general order. God, however, has chosen the most perfect, that is to say, the one which is at the same time the simplest in hypothesis and the richest in phenomena.

حذف خدایی که خیر است مسئله را دشوار می‌کند یا باعث می‌شود هرگز مسئله حل نشود که بسیار پیچیده هم بشود. اما در بود یا نبود حدا یک مسئله همیشه وجود دارد و آن هم “آزادی اراده” (Free will) است چه برای جمادات یعنی سیاره‌های هستی و چه برای ما انسان‌ها. به‌هر حال آنچه مهم است با فرض وجود خدایی که خیر است نه فقط وجود این جهان در کلیت خودش که رویدادها چه کلان و تاریخی و چه خرد و روزمره که ما زندگی کرده‌ایم و می‌کنیم خیر می‌شوند و مسئله در این حالت پایان می‌یابد.

Leave a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *